مهربانو در اشپزخانه کنار اجاق خود را کمی کشو قوس میداد تا بتواند از دریچه ی آشپزخانه ی سنتی مادربزرگ تصویر راز بقا را تماشا کند دسته ی ماهیتابه در دستش،بود و در دست دیگرش یک قاشق بلند که خیره بود به تماشای مستند و دهانش از تعجب نیمه باز که ناگه گفت؛ وااای عجب بی رحمانه شکارش کرد، تا خواست از آبشار رودخانه بالا بره و برخلاف جریان اب شنا کنه که مابین زمین و هوا، خرس گریزلی گرفتش ، واقعا خوی حیوانی این جکو جونورای وحشی ، حال آدمو بد میکنه، بویی از عاطفه و انسانیت نبردن این حیوان های درنده خو. این ها را گفت و ماهی درون ماهیتابه را اینرو به آنرو کرد Date۱۳۹۹/۰۴/۲۸ [][][] time۰۳:۱۶ shin brari {}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{} ========Dasstanak===Number==23======== مشاور ؛ آروم چشمانت رو ببند و چند نفس عمیق بکش و قدم به قدم با دستورالعمل من پیشروی کن، تا بهت ثابت بکنم که تصورت اشتباهه و تو هم یکی مثل بقیه هستی و با فرمول و راهکاری که بهت میدم میتونی به شادمانی و طراوت و نشاط دست پیدا کنی . خب حالا چشمات رو ببند و چند نفس عمیق بکش، تا چاکراه های انرژی همراستا بشن ، خودتو سوار بر موج نقره فام خیال به گذشته های دور ببر، همون وقتی که هنوز یک دختر بچه ی پنج شش ساله شاد و پر انرژی بودی و روی ابر رویاهات قدم میزدی، تصور کن روزی جدید در فصل بهار همراه پیچش نسیم معطر و خوش عطر گلها و شکوفه ها آغاز شده، و ارام وارد اتاقی صورتی رنگ و مجلل میشی، خودت رو در قالب دختر بچه ای شش ساله با موههای بور، روی تخت خوابت تجسم کن، عروسک سفید خرسی ات رو بغل کردی و خوابی، داری توی خواب رویای شیرین و رنگین کمانی میبینی، و ناگه در خواب لبخندی به لبت میشینه و طبق همیشه یه چال کوچیک روی گونه هات جا خوش میکنه، اون دخترک پاک و معصوم تبلور کودک درونت هست که اکنون بالا سرش ایستادی، و حالا آهسته و نرم میبایست کودک درونت رو بیدار کنی. تا مجدد نشاط و خوشبینی و لطافت بهمراه حس خوشبختی در زندگی ات حلول کنه و منعکس بشه همراهه کودک درونت اکنون شادی هم بیدار می‌شه. بیمار چشمانش را باز میکند و زار زار زجه میزند و میگوید ؛ بیدار شد، بیدار شد، بیدارش کردی لعنتی، تو که حرف مریض رو گوش نمیدی و از درکش عاجزی، غلط میکنی مطب زدی، مرده شور اون مدرک پزشکیت رو ببره ، زنیکه ی زبان نفهم. آخه به تو هم میگن دکتر؟ تو یه بیشعوره تمام عیاری ، خدا لعنتت کنه ، کودک درونم رو باز بیدار کردی، اخه زنیکه ی دیوث من که بهت ده بار گفته بودم که با دیگران فرق دارم ، اما از بس زبان نفهمی که نفهمیدی چی میگم و اصرار کردی که هیچ فرقی بین من و مریض های دیگه ات نیست و با همون روش میتونی شادی و نشاط رو به زندگیم برگردونی، بیدارش کردی لعنتی، بعد از سی سال بیدارش کردی اشغال دکتر ؛ چیه مگه ، چی شده خب، پس چرا شاد نیستی، باید ضاد باشی که کودک درونت رو تونستی مجدد بیدار کنی زن: آخه بیدار کردن یه دختربچه ی شش ساله ی دست فروش چه شادی ای میتونه داشته باشه؟ بیدار کردن بچه ی دستفروش با یه قوطی سوخته و سیاه و چند تکه زغال و اسفند سر چهار راه کجاش شادی آوره؟ _______________________________________________{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{} چند نظر از مخاطبین #<3 0245 +نظر مثبت ±02 [] Time:۰۳:۱۴ [][][] Date:۱۳۹۹/۰۴/۲۸ [] {}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ Date: 2020/03/08 Time; 12:28" ⁿ Hanjhbabi@yahoo @):-<3 نظرداد عالی و جالب ، تا الان توجه نکرده بودم ، راست گفتید هرکی ، دوای درد خودش را مشکل گشای درد دیگری اعلام میکنه و پیشنهاد میده . عالی بود <3 Time: ۰۳:۱۳ [][] ۱۳۹۹/۰۴/۲۸ -- Date: {}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{} ___________________________________________ Date 2020/05/09 Time: 11:08" ⁿ Barbodfarahi@Gmail.com Inbox send <3 <3 مفید واقع شد، لایک آموزنده و خلاق ، استعاره زیبا از کودک درونی که گره بر کودکانه های کودک کار و خاطرات خشن و بیرحم کار در خیابان های شهر زده است و خط ربط خلاقی که به پیچیدن یک نسخه ی مناسب احوالات خویش برای دیگران اشاره دارد. آقای براری من دنبال کننده اثار شما بوده ام همواره و میدانم شگرد پ تخصص شما داستان بلند است با پیچیدگی ها و شگردهای خاص و بی بدیل خودتان، از اینکه داستانک یافتم از شما به سر شوق آمدم. نویسا باشید محمد جوهرنیا کاشان ۰۳:۱۱ ۱۳۹۹/۰۴/۲۸ _____________________________________________ {}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{} B-) ;-) :-) :-P :-SS O:) :-/ B-) :$ :-S :@ :-) ;-) :-( :-o :-D @):- <3 :-B :-* >:) :| :'( ;-) :-D <3 :-) B-) >:) :-* @):- _ Time: ۰۳:۱۲ __ Date: ۱۳۹۹/۰۴/۲۸ :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: __________________خاطره__________________ Remember MR_NOBARY Problem whit Tall Date:2020/03/12 Time:10:03" ⁿ #like+126 n STORY SHORT [][][]+42#[][<3 [][][][] دوستان، چرا اکثرا در B-) ;-) معاشرتهامون سریع نسخه ی خودمون رو برای دیگران میپیچیم و بی اونکه هیچگونه درک کامل و تصویر صحیحی از شرایط طرف داشته باشیم ، اقدام به راهنمایی و مشاوره و پیچیدن نسخه ای میکنیم که تنها مناسب درد خودمونه ، نه اینکه دردی از طرف دوا نمیکنه ، بلکه دردی هم افزوده میشه به درداش. همسایه ای در مکانی که خوابگاه دانشگاه در آنجا بود داشتم، که یکروز تصادفی متوجه ی بحث من با نامزدم بصورت تلفنی شد و تمام مدت به صحبت هایمان گوش میداد زیرا من زیر سایبانی ایستاده بودم که او بالایش از پنجره ی باز خانه اش بر من اشراف داشت، او مرا فراخواند و با آنکه شصت سالی از من بزرگتر بود و بحرف خودش 80 ساله بود به من گفت که از جر و بحث من و نامزدم متاثر شده و قصد کمک دارد، و چنین لطفی را حتی برای برادرش نکرده و چاره ی تمام اختلافات شویی ست ، سپس پیش از گفتن راه حل جادویی و شاه کلید مشکل گشایش از من چند سوال عجیب پرسید و گفت؛ اختلاف قدی هم دارید تو و نامزدت؟ من به یاد قامت کوتاهه بهاره افتادم و از سر عشقی که با تجسمش در وجودم موج کشید بی اختیار لبخندی به مهر بر لبانم نشست و گفتم ؛ اره او گفت ؛ لابد خیلی هم زیاد، درسته؟ من کمی تعجب کردم و با خود پنداشتم که بی شک او تجربه ی زیستی بالایی دارد و لحن حرفهای من پی به چه نکات بی ربطی از قامت او برده ، جلل خالق، نکند موکل داشته باشد و یا جنی، روحی، چیزی از عالم غیب با وی در ارتباط باشد، با کمی مکث و با لحنی متعجب و نگاهی خیره گفتم؛ بله، درست میفرمایید. او گفت ؛ دوای دردت پیش منه، یه آدرس بهت میدم میری پیشش و یه کفش انتخاب میکنی و میگی همون جوری درست کن که واسه آقای نوبری دوخته بودی. و از این به بعد در هر مجلس و مکانی که داری با نامزدت حضور پیدا میکنی اون کفش ها رو میپوشی ، و از همین آدرسی هم که بهت میدم چند جفت کفت نه برای نامزدت تهیه میکنی و به کفاش بگو که همون مدل کفشای همسر آقای نوبری درستش کن. تا مشکلاتت حل بشه. من متعجب شدم، و به کفاشی رفتم و با کمی تردید ماجرا را برای مغازه دار نقل کردم، او کمی از بالای عینک خیره به قد و قامت من شد و گفت خب پسرجان شما که ماشالله خودت یک متر و نود سانتی متر قد داری ، با این تفاصیل لابد قد نامزدت دو متر پنجاه باید باشه که آقای نوبری تو رو فرستاده پیش من، درسته؟ واقعا قد نامزدت دو متر و نیمه؟ من که فکم افتاده بود گفتم _ نخیر قربان، این چه حرفیه؟ نامزد محترمه ی بنده نهایت امر یک متر و شصت قد دارند. کفاش گفت ؛ پس با این اوصاف اگر از نسخه ای که آقای نوبربی پیچیده پیروی کنی با پوشیدن کفشهای جدید شما قدت میشه دو متر و پنج سانت، و خانم با پوشیدن کفشهایی که مث کفشای همسر نوبری باشه ، قدش میشه همان یک متر و شصت سانت گفتم چه ربطی داره؟ من گیج شدم، عاقبت ناچار کل ماجرا را تعریف کردم و او فقط هار هار خندید و من مثل ماست به او خیره ماندم تا بلکه شاید میان خنده هایش ، کلامی، حرفی، سخنی، کلمه ای گفته شود و من هم پی به ماجرا ببرم. سرآخر شاگرد کفاشی از من پرسید ؛ تا حالا آقای نوبری رو کنار خانمش دیدی؟ گفتم والا من حتی خود آقای نوبری را یکبار آن هم در حالی که در کوچه بودم و او در خانه اش و در پشت پنجره زیارت کردم ، چه برسه به اینکه بخوام در کنار همسرشون دیده باشم . چندی گذشت و من تصادفی درون کوچه نوبری را کنار همسرش دیدم، که زیر یک چتر می آمدند، نوبری یک پایش کوتاه تر از پای دیگرش بود و با لطف پوشیدن کفشهای سفارشی که هر کدام ده سانتی متر ارتفاع در کف کفشها داشتند به زحمت هم قد و هم اندازه ی همسرش میشد، البته تنها تا کمر. چون نوبری نهایتن نود سانتی متر قد داشت ، و همسرش هم قد و قامت من بود و کفشهای اسپورت و بی اج پا کرده بود تا مبادا بر اختلاف قدی شان افزوده شود، جالب اینجاست که نوبری شدیدا پیگیر هم بود که چه شد ؟ کفشها را گرفتی؟ راضی هستی؟ دیگر که بین تان بحث و گفتگو نشده؟ و چنان منت نیز میگذاشت بر سرم که چنین نسخه ای را برایم پیچیده است که نگو و نپرس. Time ۰۳:۱۱ Date :۱۳۹۹/۰۴/۲۸ {}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{} ____________________________________________

داستان کوتاه آموزنده:آگهی ازدواج

داستان کوتاه آموزنده:گردنت پیچیده

داستان کوتاه آموزنده:خیاط خروشچف

گردآوری داستان های کوتاه آموزنده:بازرگان و انوشیروان

گردآوری داستان های کوتاه آموزنده:بلیط سیرک

گردآوری داستان های کوتاه آموزنده:بندگی راستین

گردآوری داستان های کوتاه آموزنده:بهترین شمشیر زن

رو ,ی ,، ,بیدار ,کردی ,کودک ,کودک درونت ,و چند ,بیدارش کردی ,شش ساله ,بیدار کنی

مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

ترجمه مقاله - هاست دانلود
Mahdyas املاک منطقه ۲۲ املاک دریاچه چیتگر املاک چیتگر زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست تدریس خصوصی | معلم خصوصی | سپاه دانش salemziba664 دانارچ mahtabovect ka-sa از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد